دایه پیر فلک
هو
ای خوش آن ساعت که وقت رفتن است
دعوت حق را اجابت گفتن است
عمرها من دیده ام بس پر ملال
زندگی بی دوست صد ره مردن است
بس سخن ها بر محراب و منبر گفته اند
پند زاهد را بها ای جان من نشنودن است
دایه پیر فلک را قدرت تشخیص نیست
زانکه خوان و نعمتش با کودن است
گردش چرخ از ازل دور از وفاست
این روش دیریست در گردیدن است
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:43 توسط ریش قرمز
|