راه فرزانگی
هو
تا زده ام خویش به دیوانگی
یافته ام راه به فرزانگی
کی رسدم سلسله از زلف یار
گر نزنم خویش به دیوانگی
ریزد اگر خون من آن آشنا
به که دهد نسبت بیگانگی
آه که صیاد مرا در قفس
کشت به بی آبی و بی دانگی
دام تعلق گسل و چون صبا
ساز جهان خانه به بیخانگی
کام بری گر بگذاری صغیر
گام به عشق از سر مردانگی
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی ۱۳۸۹ ساعت 16:42 توسط ریش قرمز
|