هو

به همه مردانی که ره به جانب خورشید نهادند....

به پشت پیرهن رزم خود نشانی داشت

نشان عزت نفسی به بی نشانی داشت

نوشته بود ورود گلوله ممنوع است

به جامه ای که به تن وقت جان فشانی داشت

به روی قمقه آبش کشیده بود به ذوق

نماد تیری و قلبی که صد معانی داشت

مچاله کاغذ پنهان در کله خودش

مرم نامه و آئین پهلوانی داشت

نه جان پناه نه سنگر نه خاکریز نه سد

ولی امید به الطاف آسمانی داشت

به پیشواز اجل رفت این دلاور مرد

که در دل آرزوی وصل جاودانی داشت