هو

دلم از مدرسه و صحبت شیخ است ملول

ای خوشا دامن صحرا و گریبان چاکی

************************

بخواه دفتر اشعار و ره صحرا گیر

چه جای مدرسه و بحث کشف و کشاف است

*******************************

مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ

غمزه ای تا گره از کار فرو بسته ما بگشایی

**********************************

بشوی اوراق اگر همدرس مایی

که درس عشق در دفتر نباشد

*****************************

عشق است درس ما و معلم نگار ماست

******************************

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت

یکچند خدمت معشوق و می کنم

******************************

در میخانه گشایید برویم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

****************************

آنچه در مدرسه یک عمر بیاندوختمی

به یکی عشوه ساقی همه بفروختمی

*****************************

ورای مدرسه ای شیخ درس حال آموز

بر ان مباش که تنها به اجتهاد رسی

**************************

ما جامه نمازی بسر خم کردیم

بر خاک خرابات تیمم کردیم

شاید به در میکده ها  دریابیم

آن عمر که در مدرسه ها گم کردیم

**********************

در مدرسه جز خون جگر نیست حلال

آسوده دلی در ان محال است محال

************************

علم نبود غیر علم عاشقی

مابقی تلبیس ابلیس شقی

**********************

زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجا

لوحی سیه و چند بد آموز دگر هیچ