هو سهل بن ابرهيم گفت: با ابراهيم ادهم همسفر بوديم ،بيمار شدم ، آنچه داشت نياز بيماري من كرد از وي آرزويي بكردم ، خري داشت بفروخت و آن خواسته مرا فراهم آورد .چون بهتر شدم خر نديدم گفتم: خر كجاست ؟ گفت: بفروختم . گفتم: من ضعيفم و ناتوان بر چه سوار شوم ؟ گفت :اي برادر بر گردن من نشين .سه منزل(مسافت بين دو توفقگاه مسا فران در قديم) مرا بر گردن نهاد و ببرد.