همسفر
هو
سهل بن ابرهيم گفت: با ابراهيم ادهم همسفر بوديم ،بيمار شدم ، آنچه داشت نياز بيماري من كرد
از وي آرزويي بكردم ، خري داشت بفروخت و آن خواسته مرا فراهم آورد .چون بهتر شدم خر نديدم
گفتم: خر كجاست ؟ گفت: بفروختم . گفتم: من ضعيفم و ناتوان بر چه سوار شوم ؟ گفت :اي برادر
بر گردن من نشين .سه منزل(مسافت بين دو توفقگاه مسا فران در قديم) مرا بر گردن نهاد و ببرد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 14:51 توسط ریش قرمز
|