هو

چند خواهی پیرهن از بهر تن

تن رها کن تا نخواهی پیرهن

انچنان وارسته شو کز بعد مرگ

مرده ات را ننگش آید از کفن

تا توانی رخت عریانی بپوش

پیش از آنکه خاک پوشاند بدن

عشق خواهی جام ناکامی بنوش

فقر خواهی کوس بد نامی بزن

ای خلیفه زاده یاد آر از پدر

وی غریب افتاده یاد آر از وطن

شرزه شیری چند  چری با سگان

شاهبازی چند پری با زغن

آفتاب آسا بهر کاخی متاب

عنکبوت آسا بهر سقفی متن

چون مگس جهدی نما شهدی بنوش

چون شتر باری ببر خاری بکن